فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
259
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
كاروانسرا خارج شد و اگرچه همهء شب را تا يك ساعت به طلوع آفتاب بسرعت راه پيموديم نتوانستيم به منزل بعدى كه دهى به نام آراسنگ واقع در نه فرسنگى كاروانسراى شب پيشين بود برسيم . سفير در اين ده در خانهء مردى فقير كه خانوادهاش مركب از خود و سه دختر شوهردارش بود براحتى منزل كرد و هنگام حركت ، مانند منزلهاى ديگر ، صاحبخانهء خود را با عطايائى نواخت . روز دوازدهم در ساعت روز پيشين حركت كرديم زيرا در اين شب مىبايست هشت فرسنگ پيش برويم . در نتيجه ، هنگام طلوع آفتاب به دهى به نام مباركآباد رسيديم . سفير در اين ده به خوبى استراحت كرد . با آنكه آب ده بسيار بد و تقريبا آلوده بود گوسفندهاى آن بسيار مرغوب و عالى و گوشتى چنان لذيذ داشتند كه در تمام طول سفر نظير آن را نخورده بوديم . اين گوشت با گوشت بهترين گوسفندان خودمان در اسپانيا برابرى مىكرد . روز سيزدهم را در همين ده مانديم و روز چهاردهم علىالطلوع سفير از اين ده حركت كرد و هنوز بيش از دو فرسنگ راه نپيموده بوديم و آفتاب در افق ظاهر نشده بود كه به پل صوفيان رسيديم كه دهى است در دو فرسنگى قزوين . سفير مىبايست در اين ده به انتظار فرمان شاه براى ورود به شهر توقف كند . در اين ده و دو دهى كه پيشتر از آنها گذشته بوديم ، مانند ديگر نقاط ايران و آنچه در ايالت آذربايجان ديده بوديم پشتبامها مسطح نبود بلكه شبيه سقف كورههاى اسپانيا ساخته شده بود كه خانهها را بىقواره و به شكل كومههاى عربها و تاتارها جلوه مىداد . عصر هنگام يكى از نوكر - هائى كه سفير به قزوين فرستاده بود همراه پيشخدمتى از طرف داروغه يا حاكم شهر و با چند بار ميوه و برف بازگشت . اين پيشخدمت همچنين حامل فرمانى از شاه بود مبنى بر آنكه سفير مىبايد ساعت هشت يا نه صبح روز بعد به قزوين وارد شود . روز چهاردهم آفتاب بالا آمده بود كه سفير همراه گروهى از خدمهاش روانهء شهر شد زيرا ديگران را پيشاپيش با جامهدانها و